چقد سخته که عزیزت رو بعد مدتی میبینی ولی نتونی بری پیشش و درست و حسابی ببینیش و باهاش حرف و بزنی و بغلش کنی و از دلتنگیات بگی از اینکه این مدت چقد بهت سخت گذشته بگی....اینقد محکم بغلش کنی که دیگه ازش جدانشی ... امروز دیدمش ولی خیلی حسرت خوردم که حتی نتونستم بهش سلام بکنم و نگاهش کنم چه برسه به بوس و بغل و.... عزیز دلم تنگ شده واسه اونروزا کی بر میگرده نمیخوام تو رو لحظه ای از خودم جدا کنم دلم برات یه ذره شده... خدایا دیگه تحمل ندارم زودتر تمومش کن
برچسب:
نویسنده: نوید محمدی
تاريخ: پنجشنبه
29 مهر
1395 ساعت: 10:10